سیگارم تمام شده
تنهایی تنها نشسته ام..
موهای خیسم را از دورم جمع میکنم..
کسی پشت در عبور میکند!
صدای پایش روحم را می خراشد
سر درد دارم..!
از هوای این خانه که خانه ام نیست سر درد دارم!
روحمان به دور وجود کثافت جنینی میپیچد!
میمیریم
و جنینی متولد میشود!
روحمان در وجود هرزه اش جان میگیرد
اما مرده ایم!
یادت را فراموش میکنم!
میکنیم؟
میکنمت؟
چی کارش داری که میخوای جسمش باشه!
بزن به چپ علی کوچه!
انرژیشو بگیر و با نیش باز بخند!
سیگار نکش و یهو دم دمای صبح با اون لحن مسخرت نگو:خدااااااااا!
که فرشتگان می ریزند روی زمین
و من از جایی می روم
که به سوی آسمانش نیزه هارا نشانه گرفته اند
ـ
من دورم از این آدم ها
مرا ببخش
گوشه ترین گوشه را انتخاب میکنم!
دفترم را باز میکنم!
شروع میکنم به نوشتن..
آنقدر می نویسم که کاغذ خیس می شود!
نگاه های خیره به من..
بیچاره من که تمام دردش را خلاصه میکند
بین خطوط این کاغذ های نه چندان سفید
پاییز شد و هر چه سبز بود زرد شد..
زردی ها همه ریختند روی زمین و لگد مال شدند!
..
و من ترکیبی بودم از رنگ پرچمم! ترکیبی از خاک ایرانم..
شادم از "من" بودن ٬این من ِ ایرانی
کور ترین گره های دنیا بین ماست..
فرار نمیکنم!
فقط با این ها زندگی میکنم..
دلیل تمام شب گریه هایم
همیـــــن خاطراتست و گره های کور!
که مسافر خسته
می رسد به انتهای جاده
و هیچ دو راهی دیگری در کار نیست
و قرمزی هیچ تابلوی ورود ممنوعی چشمش را نمیزند
چند قدم مانده تا خدا..